پشت صحنه زندگی من...

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

دلم تنگ می شود، گاهی
برای حرف های معمولی ، برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی!» ، «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» ،
« شادی پسر زائید.»
دلم تنگ می شود، گاهی
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ» ،
سه «روز» تعطیلی در زمستان ،
چهار «خنده ی » بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی...

مصطفی مستور

آخرین مطالب

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

این روزها حسّم شبیه حسّ شمر ِ تعزیه است ..

دارد سر امام را از تنش جدا می کند

اما  توی دلش های های برای غریبی امام حسین می گرید ...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۱۵:۵۹
بارون

باختن توی هیچ بازی ای تو کَتم نمیره

حالا هر بازی ای که میخواد باشه

حتی لجبازی

...

..

.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۰:۰۳
بارون

 هی

 آینــه !

 چرا نگاه تو اینهمه غم داره ؟! ...


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۱۹:۵۳
بارون

گاهی وقت ها به ماهی های قرمز غبطه می خورم. ظاهرا دامنه ی حافظه شان فقط در حد چند ثانیه است. محال است بتوانند سلسله ای از افکار را پی گیری کنند. آن ها همه چیز را برای اولین بار تجربه می کنند. هر بار و مادامی که از نقص و معلولیتشان بی خبر هستند حتما زندگی برایشان داستان بلند خوب و خوشی است. یک جشن، شور هیجان از سحر تا غروب...!


پ ن: دلم گرفته. دلم میخواد یکی یاد بده بهم زندگی کردنو . واسش مهم باشه چی داره با برخوردش بهم یاد میده...تنهام، نیست.

دلم خیلی گرفته...خیلی...





    

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۱:۳۴
بارون