پشت صحنه زندگی من...

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

دلم تنگ می شود، گاهی
برای حرف های معمولی ، برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی!» ، «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» ،
« شادی پسر زائید.»
دلم تنگ می شود، گاهی
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ» ،
سه «روز» تعطیلی در زمستان ،
چهار «خنده ی » بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی...

مصطفی مستور

آخرین مطالب
  من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
  من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد...

  خواستم بگم... دیدم نگفتن بهتر است... چه سود... آن که با من نمی ماند، همان بهتر که مرا 

  نشناسد و آن کس که می ماند، خود خواهد شناخت...

  فقط در همین حد بگم؛ یک آذر ماهی تمام عیار با چاشنی مهندسی، موسیقی، فیلم و

  روانشناسی!