پشت صحنه زندگی من...

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

دلم تنگ می شود، گاهی
برای حرف های معمولی ، برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی!» ، «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» ،
« شادی پسر زائید.»
دلم تنگ می شود، گاهی
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ» ،
سه «روز» تعطیلی در زمستان ،
چهار «خنده ی » بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی...

مصطفی مستور

آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خانه» ثبت شده است

ما همه به خانه خواهیم رسید

خداوند ، کلاغ های قصه اش را

بدون خانه و کاشانه رها نمی کند...!




۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۲ ، ۱۸:۳۶
بارون