در من گاه به گاه
کودکی پا به زمین می کوبد
و چیزهایی می خواهد که نباید...!
بعضی وقت ها با یک تشر کارش را می سازم
گاهی یک لباس زیبا، یک بسته پاستیل!
یک رژ خوش رنگ و گران قیمت
حتی گاهی شکلاتی که می دانم دوست ندارد، ولی هوس کرده!
اما امان...
امان از وقتی که تو را از دور می بیند!...
خب بچه است دیگر، نمی فهمد که!
گریه می کند،
جیغ می کشد و از درون سینه ام
چنان مشت می کوبد که می ترسم
قلبم منفجر شود...
کودکی پا به زمین می کوبد
و چیزهایی می خواهد که نباید...!
بعضی وقت ها با یک تشر کارش را می سازم
گاهی یک لباس زیبا، یک بسته پاستیل!
یک رژ خوش رنگ و گران قیمت
حتی گاهی شکلاتی که می دانم دوست ندارد، ولی هوس کرده!
اما امان...
امان از وقتی که تو را از دور می بیند!...
خب بچه است دیگر، نمی فهمد که!
گریه می کند،
جیغ می کشد و از درون سینه ام
چنان مشت می کوبد که می ترسم
قلبم منفجر شود...