پشت صحنه زندگی من...

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

به دنبال رهایی ام. نوشتن می تواند این آزادی را به من بدهد، می دانم.

دلم تنگ می شود، گاهی
برای حرف های معمولی ، برای حرف های ساده
برای «چه هوای خوبی!» ، «دیشب چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» ،
« شادی پسر زائید.»
دلم تنگ می شود، گاهی
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ» ،
سه «روز» تعطیلی در زمستان ،
چهار «خنده ی » بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی...

مصطفی مستور

آخرین مطالب

هفته دوم

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۱۷ ق.ظ

ما یک باغچه ی کوچک داریم که توی آن یک درخت انار است. هر روز نگاهش می کنم و به او فکر می کنم. به ریشه هایش فکر می کنم که تا کجاها رفته و جه کار می کند. فکر می کنم آیا درخت برای بزرگ شدنش درد می کشد آیا؟

هر وقت برگ هایش می ریزد، توی دلم می گویم: دیگر تمام شد، مرد. اما هر سال خدایا، تو دوباره برگ های تازه به درخت انارمان می دهی و جوانه توی دست هایش می گذاری. شب می خوابم و صبح می بینم گل داده است. گل های قرمز قرمز. ذوق می کنم و می گویم: خدایا تو معرکه ای!

گل های قرمز که انار می شود من همین طور می مانم که آخه چطوری؟ خدایا! آخه تو چطوری از هیچ چیز، همه چیز درست می کنی؟

کنار باغچه می نشینم، یک مشت خاک بر نمی دارم و می گویم: آخه قرمزی انار از کجای این خاک در می آید؟ شیرینی و قیافه قشنگش از کجا؟ یک خاک و این همه رنگ، این همه بو، این همه طعم!



خدایا به یادت می افتم، حتی با دیدن دانه های سرخ انار... :)




موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۰۷
بارون

نظرات  (۲)

۰۷ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۳۳ مایکل فارادی
بسی عارفانه :‌)
پاسخ:
آری :)
خود خدا میگه نشانه هایی گذاشتم برای اهل فکر..در ابتدای سوره رعد هم به این موضوع اشاره شده
احسنت به شما
لینک شدید..
پاسخ:
بله درسته، ممنون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی